هوا سرداست وشب
تاریک
ودل ها درحصارآرزو, محبوس!
صفیر حسرت است بردل
فرار لحظه ها
افسوس!
وبغضی در گلوی باد
تمنای غریبی را
مکررمی کند فریاد
***
هواابری و ره باریک
عبوری سهمگین اما
مرادر پیش
صدای گام های رهنوردی کهنه وپاپوش پاره
زندبرزخم دیرین,نیش
وچشم کودکی غمگین
نگران به تنگ بلور ماهی ها مانده است
وشب
بی رحم
بی پروا
کنارخانه ی مهتاب
سرودی را
به رسم یادگاری خوانده است
***
هواسرداست وعیدنزدیک
هواابری وعیدنزدیک
بیا
دردآشناغمخوارمن!
واحساس لطیف باد رادریاب
که می خواند
خیال انگیز و
بس تنها
ویک ماهی
تو ارزانی دار
به تنگ خالی آن کودک غمگین
سخاوتمند!
ای دریا !