سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
تجلی فاطمه- سلام الله علیها-در آیات قرآن

                                                                       «بسم رب الزهرا»

نکته:  به نام مبارک حضرت امیر، حضرت زهرا وفرزندان بزرگوارشان -علیهم السلام- در آیات قرآن تصریح نشده است، وعلتی را که بزرگان ودین شناسان برای عدم ذکر نام این معصومین ذکر کرده اند این است :ذکر صریح اسامی مثبت ومنفی صدر اسلام در قرآن به مصلحت نبوده  زیرا موجب برانگیختن حساسیت دشمنان میشده و آنها درصدد خذف یا تغییر اسامی بر می آمدند واین خود عاملی برای تحریف قرآن می شد!

البته باید توجه داشت که معرفی این بزرگواران در پرتو تفسیر وتاویل آیات وبیان مسائل مهم آنان بدون ذکر اسامی آنهاست.آیات زیادی ناظر به شخصیت حضرت فاطمه -سلام الله علیها-است که به برخی از آنها اشاره می شود؛

1.«انهالاحدی الکبر،نذیرا للبشر:آن یکی از پدیده های بزرگ است، هشدار دهنده انسان است.»- مدثر/35و36 ؛امام باقر-علیه السلام- درباره آیات یاد شده فرمود :«مراد از پدیده مهم، فاطمه -سلام الله علیها-است.»-بحارالانوار، ج43،ص23.

2. «الله نور السموات والارض... کانها کوکب دری...یوقد من شجرة مبارکة...لا شرقیة ولا غربیة...یکاد زیتها یضی و لم تمسسه نار نور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء...» نور/35؛ امام صادق -علیه السلام- در تاویل این آیه می فرمایند :«کانها کوکب دری (همانند یک ستاره فروزان) فاطمه در میان زنان دنیا وزنان اهل بهشت ستاره فروزان است. یوقد من شجرة مبارکة(از درخت مبارکی افروخته میشود) از ابراهیم افروخته میشود. لاشرقیه ولا غربیه (نه شرقی است ونه غربی ) نه یهودی است ونه مسیحی .یکاد زیتها یضی( نزدیک است روغنش نور دهد) نزدیک است علم از فاطمه سرازیر شود. ولو لم تمسسه نارنور علی نور( اگر چه به آن آتشی نرسد،روشنی بر روی روشنی است) از نسل او امامی بعد از امام است . یهدی الله لنوره من یشاء(خداوند هرکس را بخواهد بانور خود هدایت میکند) خداوند هرکس را بخواهد با ائمه هدایت می کند.-بحارالانوار،ج23،ص 304 و5.

3.«انا انزلنا ه فی لیلة القدر :ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم»قدر/1؛ امام صادق -علیه السلام-درباره این آیه فرمودند: «مراد از شب قدر فاطمه است وتاویل قدر، الله است؛ پس کسی که به حقیقت فاطمه را بشناسد شب قدر را درک کرده است» بحار،ج43،ص65.

4. «انا انزلناه فی لیلة مبارکة انا کنا منذرین فیها یفرق کل امر حکیم: ماقرآن را در شبی مبارک نازل کردیم ،ما همواره هشدار دهنده بودهایم ،در آن شب هرامری براساس حکمت فیصله می یابد» دخان/3و4، امام کاظم -علیه السلام :شب مبارک فاطمه است ودر آن شب هرامری براساس حکمت فیصله می یابد یعنی از فاطمه خیر زیادی به وجود می اید»بحار، ج24،ص319.

5.«مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لایبقیان:دو دریای مختلف را درکناریکدیگرقرار دادیم،میان انهاحائلی که بردیگری تجاوزنمیکنند»الرحمن/19و20؛امام صادق-علیه السلام:«علی وفاطمه دو دریای عمیقی هستندکه هیچ یک بر دیگری ستم نمی کند»بحار،ج43،ص32. 

6.و آت ذالقربی حقه :حق خویشان را ادا کن» اسراء/26 ؛ابوسعید خدری میگوید وقتی این آیه نازل شد،پیامبر-صلی الله علیه واله وسلم- فاطمه راخواند وفرمود :فدک برای تو باشد وپس از تودر تملک فرزندان تو قرار گیرد» تفسیر فرات،ص118.

7. «فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه :پس آدم کلماتی رااز پرور دگارش دریافت کرد وبا آنها توبه کرد»بقره/37؛ ابن عباس میگوید از پیامبر پرسیدم کلماتی که آدم از خدا دریافت کرد چه بود ؟ حضرت فرمودند:«از خداوند خواست که به حق محمد وعلی وفاطمه وحسن وحسین توبه مرا بپذیر وخدائند توبه او را بر آن کلمات پذیرفت» بحار ،ج26،ص324.

8.کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت وفرعها فی السماء توتی اکلها کل حین باذن ربها :سخن پاک مانند درخت پاک است که ریشه اش استوار وتنه اش در آسمان است.میوه اش راهردم به اذن پروردگارش میدهد»ابراهیم/24و5 ؛امام باقر علیه السلام:« مراداز درخت ، رسول خداست وتنه اش علی وشاخه اش فاطمه وثمره اش فرزندان او، وبرگهای آن شیعیان ما هستند. هرمومنی که می میرد برگی از این درخت می افتد وهر مولودی که متولد میشود برگی برآن سبز میشود» بحار، ج24،ص138.

 امیدوارم شما جزء سبزترین برگهای این درخت باشید.


شنبه 90/1/27 10:53 عصربه قلم: سکوت خیس ™            نظر
فریاد بی جواب

 ساقی !

مراپیمانه ده ، زان می،

                که من خمارم!

جز یاد مطرب ومی ،

جانا !

       بگو چه دارم ؟

مستی نمی بخشد شراب!

جامم تهی از می ناب!

فریاد من ماند بی جواب...

ساقی !

          مراپیمانه ده زان می،

                         که من خمارم!

رحمی !!!

نگر بر حال من

یک جرعه می، بر جام من

بهر خدا

         بفکن

  مگو :«می در سبو ندارم»

ساقی !

مرا پیمانه ده،زان می ،

             که من خمارم ............


چهارشنبه 90/1/24 10:27 عصربه قلم: سکوت خیس ™            نظر
...کوله باری از خاطرات فیروزه ای...

از در که وارد شدم نگاهم به گنبد فیروزه ای گره خوردالسلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان !

که صدایی از پشت سر گفت :سلام خانم...برگشتم ،با همون چهره مهربون ولبخند همیشگی نگاهمو تحویل گرفت اما ... اما ته صداش غمی بود که با لبخند رو لبش همخونی نداشت!!! گفت:پایان نامه ام رو تحویل  دادم،بلیط مشهد گرفتم،دیگه باید برم! - باید میرفت ؟  دلم از جا کنده شد... زائر امام رضا....

دانشجو بود ،از ترم سه اومده بود فرم پر کرده بود و بالاخره بعداز سه ماه به قول خودش آقا حکم خادمی شو امضاء کرده بود وبعد... یه لباس فرم سرمه ای ،یه پر سبز و یه کارت{واحدخادمین افتخاری ... } شده بود باارزشترین چیزای زندگیش! اما حالا باید می رفت پر وکارت شو تحویل می دادو...

پر توی دستش با وزش باد می رقصید ،آشفته می شد، ...چشماش پراز اشک بود، نگاه شو از من گرفت و به نقطه نا معلومی دوخت؛ اون دورها ،شاید به  سه سال پیش... اولین شبی که با بچه های دانشگاه اومده بود جمکران؛ از اتوبوس جا مونده بود ! - می گفت :گم شده بودم ! -گفتم :آقا تازه پیدات کرده بود!

قطره های اشک از گوشه ی چشمش سرازیر میشد و روی گونه های سبزه رنگش سر می خورد و می افتاد؛ با اینکه  نگاهش اون دور ها رو می پائید ولی می تونستم تصویر گنبد فیروزه ای رو تو چشماش ببینم.  دستی به روی پر سبز توی دستش کشید ومرتبش کرد...  

خیلی وقت نبود می شناختمش ولی خوب می شناختم،یه عاشق بود... وحالا، یه مسافر با کوله باری از خاطرات فیروزه ای ! -گفت : دلم تنگ میشه .- گفتم : یقین دارم دل آقا بیشتر تنگ میشه !

باد همچنان می وزید و پر سبز آشفته ، درست مثل صاحبش..... 

...ومن یقین دارم هرجا که باشه غروب پنجشنبه دلش جمکرانه.   


پنج شنبه 90/1/18 11:7 عصربه قلم: سکوت خیس ™            نظر
«یاس نیلوفری...!»

زبان حال مولا:

در هوایت دل غریبی می کند

گل به گلشن ناشکیبی میکند

 

فاطمه دخت نبی !ای یار من!

درتمام زندگی غمخوار من!

 

دشمنت برهردودستم بندبست

بی تو اما ،بال پروازم شکست

 

بی تو من پزمرده ام چون اطلسی

بی تو «چه»شد محرمم از بی کسی

 

یاس من! عطرت خدایی بود یاس

عهد ما را کی جدایی بود یاس ؟

 

یاس من !بی من سفر کردی چرا ؟

چادر خاکی به سر کردی چرا ؟

 

یاس من !بی تو علی پزمرده است

نی ،خطا گفتم که حیدر مرده است

 

یا رب !این نا مردمان پست بین!

وز شراب دنیوی سرمست بین!

 

بین که با دخت نبی چون کرده اند

بر دل حیدر  چرا خون کرده اند ؟

 

یاس هجده ساله ام پرپر شده

گونه ی یاسم چونیلوفر شده

 

بازوی یاسم ببین ، نیلی شده

صورتش سرخ از غم سیلی شده

 

میخ در با سینه ی یاسم چه کرد؟

از چه با حیدر نگفت او،شرح درد؟

 

قامت یاسم درون خاک شد

وز شمیمش،خاک برافلاک شد

 

یاس یعنی فاطمه؛ یعنی بتول

یاس ،یاس ام ابیهای رسول

 

یاس یعنی آرزوهای علی

یاس یعنی یار زیبای علی

 

یاس حیدر!عالمی در پای توست

شاعر بیچاره هم شیدای توست

 

در وجود امدجهان در مقدمت

درعزا گرید کنون اندر غمت

 

شاخه ای از یاس حیدر را به ما

ازسر جود وسخا بخش،ای خدا

 


چهارشنبه 90/1/17 1:11 صبحبه قلم: سکوت خیس ™            نظر
شاید...

من

  در تب نگاهت

             پروانه وار سوختم

خاکسترم مبادا

               برباد رفته دانی!

خاکسترم

            غروبی

               در ناله غرابی

شاید...

            شاید...

                     شاید ترنمی شد

                               در گوش کوهساران...


سه شنبه 90/1/16 11:52 عصربه قلم: سکوت خیس ™            نظر
عطش

سر می کشم

             جام سرشار از تهی را

قطره های ناب این جام بلور

آه شد

          برآسمان رفت

مه شد

          وچون حصاری

گله های بی چوپان رادر آغوش گرفت

ابرشد

    ازآسمان بارید

        دست نیلوفرها را شست

نهر شد

جاری وزلال

           وروان

                  پای صنوبرها...

اما من!

          هنوز...

همچنان,غرق زرفای عطش

         دست در دست جنون

             سیراب ومست از تشنگی

دیوانه وار...

پرسه میزنم  هنوز

      به کوچه های شهر

بر سکوت سهمگین کوچه ,

                               شاید

  درگوشه ای از آسمان

تکه ابری

         میل باریدن کند!

 


شنبه 90/1/6 10:48 صبحبه قلم: سکوت خیس ™            نظر
سوره انتظار

من برای دردهای ریشه دار

من برای قلب های داغدار

              ای شکوفه ی بهار

                            سالهاست که

                                   ازتو حرف می زنم

من برای دیده های اشکبار

من برای باغ های بی بهار

من میان ناله های انتظار

                سالهاست که

                         ازتو حرف می زنم

من برای یا س ها ی بی قرار

من برای...

               سالهاست که

                           از «تو »

                                   حرف می زنم


جمعه 90/1/5 6:21 عصربه قلم: سکوت خیس ™            نظر