سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
سیب

«هوالرئوف»

دندان هایم که رویید

  مادرم

آرزوی سرخ ِ سیبی را

در جیبم گذاشت

***

دندانم برسرجگر ماند

بوی گندیده سیبی

آرزوهایم را

گاز می زند!

 

_____________________

هی...نوشت 1:...

هی...نوشت 2 :...

هی...نوشت 3 : رب لاتکلنی  الی نفسی طرفة عین ابدا...


چهارشنبه 93/3/28 11:34 عصربه قلم: سکوت خیس ™            نظر
کلاغ...پـــــــــــر

« هوالرئوف»

قصه ی مادربزرگ را

تا آخر

گوش می کرد

و به اشاره انگشت اشاره ام

می پرید

-کلاغ-

وقتی کوچک بودم...

***

مشت ام برایش باز شده ؛

ایستاده ام سرجالیزی

که دانه نمی رویاند  ،

قصه های تکراری ام

برایش ارزنی نمی ارزد

از وقتی بزرگ شده ام !

___________

هی...نوشت 1:...

هی...نوشت2 :...

هی...نوشت3 :الهی و ربی من لی غیرک أسئله کشف ضُری والنَّظر فی امری ؟

 


دوشنبه 93/3/19 10:34 عصربه قلم: سکوت خیس ™            نظر
........