چهل روز ايستاده تا پرچمِ تو نيافتد، چهل روز نشکسته تا حُرمتِ حرم تو نشکند. ديگر خيالي نيست، بگذار پيشِ تو بيافتد، بشکند؛ خواهري که از ميقات برگشته؛ با الواحي در دست؛ الواحي از آيههاي صبر.
فرشته هاي دنيا رو صدا کنچشاي نازتو رو به خدا کنعمو رفته برامون آب بياره واسه دلشوره بابا دعا کنچشات خورشيد و لبخند و ستارهزمين از خون سرخت لاله زارهبراي غربت تو گريه کردنتمام مشک هاي پاره پارهبه چشمات خواب برميگرده کاکابه شب مهتاب برميگرده کاکاشنيدي که ميگن مرده و قولشعمو با آب برميگرده کاکاسوار قايق مهتاب شد رفتدل بي طاقتش بي تاب شد رفتکنار رود و مشک تير خوردهعمو از خجالت آب شد رفتبه چشمات خواب برميگرده کاکابه شب مهتاب برميگرده کاکاشنيدي که ميگن مرده و قولشعمو با آب برميگرده کاکاحامد عسگري
سلام.. عزيزم فک کردم کامل شعر نيفتاده ...دوباره برات فرستادم....
التماس دعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا.....
http://parsiname.parsiblog.com/Feeds/7001195/سلام:)